تبلیغات
سید احمد الحسن وصی و رسول امام مهدی یمانی موعود - اندیشه ای در علم امام ، میزان و کارکردهای آن در مقایسه با علم ادعایی احمد الحسن مدعی یمانی

 
همان طور که می دانید احمد اسماعیل ادعا کرده است که دارای علم است واین علم را از امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه) دریافت نموده است . اما منظور از علمی که ائمه آن را دارند چیست وآیا او این علم را داراست؟
ابو بصیر گوید: به حضرت ابو الحسن علیه السلام عرض كردم: قربانت گردم، امام به چه دلیل شناخته شود؟ فرمود: به چند خصلت: اولش اینكه: چیزى از پدرش كه به او اشاره داشته باشد در باره‏أش پیشى گرفته باشد (مانند تصریح بر امامت و وصیت در باره او و سپردن علم و سلاح و سایر نشانه‏هاى امامت باو) تا براى مردم حجت باشد و از هر چه بپرسند فورا جواب گوید و اگر در محضرش سكوت كنند. او شروع كند و از فردا خبر دهد و به هر لغتى با مردم سخن گوید، سپس بمن فرمود: اى ابا محمد! پیش از آنكه از این مجلس برخیزى نشانه دیگرى به تو مى‏نمایانم. 
طولى نكشید كه مردى از اهل خراسان وارد شد و به لغت عربى با حضرت سخن گفت و امام علیه السلام به فارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت. قربانت گردم، به خدا من از سخن گفتن به لغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اینكه گمان مى‏كردم شما آن لغت را خوب نمى‏دانید، فرمود: سبحان اللَّه! اگر من نتوانم خوب جوابت گویم چه فضیلتى بر تو دارم؟!! سپس به من فرمود: اى ابا محمد: همانا سخن هیچ یك از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چار پایان و نه سخن هیچ جاندارى، پس هر كه این صفاترا نداشته باشد، امام نیست.( أصول الكافی / ترجمه مصطفوى ج‏2 ص36
در مقاله حاضر، نویسنده سعی دارد با استفاده از منابع تاریخی معتبر و احادیث وارد شده در شان اهلبیت (ع)، آشنایی امامان معصوم (ع) را با انواع زبانهای مردم دنیا نشان دهد. به اعتقاد نویسنده از آنجا که ائمه (ع) دارای علم لدنی هستند و به تمام علوم به اذن پروردگار آگاهی دارند، قبول این مطلب در مورد آنان امری ساده و بدیهی مینماید. وی آنگاه آشنایی ائمه (ع) را با زبانهای نبطی، سریانی، هندی، زطی، عبرانی، یونانی، رومی، حبشی، ترکی و صقلابی و ذکر نمونه هایی از تکلم ایشان به این زبانها را بیان میکند. 

متن کامل مقاله در ادامه مطلب

زبان نبطى و سریانى

نبطیان دسته اى از اقوام سامى و شعبه اى از اعراب اسماعیلى بودند. خط آنان داراى 22 حرف و به حساب جمل بوده است; یعنى همان ردیف «ابجد»، «هوز»، «حطى»، «کلمن»، «سعفص» و «قرشت». اعراب شش حرف به نام «روادف» بر آخر این حروف اضافه کردند که «ثخذ» و «ضظغ» مى باشد. احادیث بسیارى مبنى بر این که ائمه بارها به زبان نبطى سخن گفته اند وجود دارد که براى نمونه مى توان به موارد ذیل اشاره کرد:

الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگامى که در دیدار با اهل نهروان، در محل «قطفتا» رحل افکندند، مردم «بادرویا» پیرامون آن حضرت سخن گفتند و عرضه داشتند: همسایگانى داریم با زمین هاى بیش تر و مالیات کم تر. آن حضرت به زبان نبطى در پاسخ گفتند: «رعرور ضا من عودیا.» این جمله به دو گونه زیر تفسیر شده است:

1. ربِّ دُخن صغیر خیر من دُخن کبیر.

2. ربِّ رجز صغیر خیر من رجز کبیر.

ب. امام على(علیه السلام) با حسن بصرى برخورد کردند. وى از نهر کوچکى وضو مى گرفت. حضرت فرمودند: اى «لفتى» شاداب و سرشار وضو بگیر. حسن بصرى گفت: تو دیروز، مردانى را کشتى که شاداب وضو مى گرفتند. حضرت فرمودند: آیا تو بر آنان اندوهناکى؟ حسن بصرى گفت: آرى. حضرت فرمودند: خداوند اندوهت را دوام بخشد. ایوب سجستانى گفت: من هیچ گاه حسن بصرى را ندیدم مگر این که اندوهناک بود، به گونه اى که گویا از خاکسپارى عزیز دلبندى برگشته است... با او درباره اندوهش سخن گفتم، گفت: این نتیجه نفرین آن مرد نیکوکار است. «لفتى» به زبان نبطى، شیطان است. مادر حسن بصرى این نام را بر او نهاده بود و در خردسالى او را با این نام صدا مى زد و کسى آن را نمى دانست تا این که على(علیه السلام)او را به این نام خواندند.

ج. عمار ساباطى گفت: امام صادق(علیه السلام) ]به زبان نبطى[ به من فرمودند: «ابومسلم فطلّله و کسا و کسیحه بساطورا.» عمار ساباطى گفت: به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: من هیچ نبطى را ندیدم که به زبان نبطى فصیح تر از شما سخن بگوید. حضرت فرمودند: اى عمار، بلکه در همه زبان ها.

د. ابوبصیر مى گوید: مردى از اهل جسر بابل برایم نقل کرد: در روستاى ما مردى بود که مرا مى آزرد و مى گفت: اى رافضى، و فحشم مى داد. او بوزینه دهکده لقب یافته بود. من سالى حج گزاردم و به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم. آن حضرت در آغاز ]به زبان نبطى [فرمودند: «قوفه ما نامت»; بوزینه مرده است. گفتم: جانم به فدایت باد، کِى مرد؟ حضرت فرمود: هم اکنون. من روز و ساعت را نوشتم. وقتى به کوفه آمدم به برادرم برخورد کردم، از او پرسیدم: چه کسى مرده و چه کسى مانده است؟ گفت: «قوفه ما نامت.» از او پرسیدم: چه وقت؟ گفت: فلان روز و فلان ساعت. و آن زمان، مطابق زمانى بود که امام صادق(علیه السلام) به من خبر داده بودند.

هـ . عبدالحمید جرجانى مى گوید: غلامى براى من تخم هاى «أجمه» آورد، من آن ها را گوناگون دیدم، از او پرسیدم: این ها تخم چیست؟ گفت: تخم هاى «دیوک الماء» است. نخواستم از آن ها بخورم، گفتم: ]نمى خورم [تا آن که از امام صادق(علیه السلام)بپرسم. سرانجام داخل مدینه شدم و به محضر امام صادق(علیه السلام)رسیدم، مسأله هایى را که داشتم پرسیدم، لیکن آن مسأله را فراموش کردم. وقتى که خواستیم از مدینه کوچ کنیم به یاد مسأله افتادم، با این که افسار شتران در دستم بود، آن را به برخى از همراهانم سپردم و به سوى امام صادق(علیه السلام) رفتم. جمعیت انبوهى را در حضور آن حضرت یافتم، وارد خانه شدم و روبه روى آن حضرت ایستادم. آن حضرت، سر بر افراشت و فرمود: اى عبدالحمید: «لنا تاتى دیوک هبر.» گفتم: آنچه را مى خواستم عطا فرمودى. آن گاه بازگشتم و به همراهانم پیوستم.

و. مردى از اهالى «دوین» گفت: مى خواستم از امام صادق(علیه السلام)درباره «دیوک الماء» بپرسم، حضرت فرمود: «یابت دعانا میتا بناحل» ]این جمله به زبان همان مرد است[. «یابت» یعنى «بیض» و «دعانا میتا» یعنى «دیوک الماء» و «بناحل» یعنى نخور ]پس معناى جمله چنین است: تخم هاى «دیوک الماء» را نخور[.

ز. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: نوح(علیه السلام)هنگامى که از هر جفت حیوانات دو تا را به کشتى برد، به سوى الاغ آمد، الاغ تسلیم نشد. حضرت نوح، شاخه اى از نخل برگرفت و یک ضربه به آن زد و گفت: «عبسا شاطانا»; یعنى اى شیطان، داخل شو.

ح. یک یهودى نوشته اى از قبایش درآورد و به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد. حضرت نوشته را گشود و در آن نظر افکند و گریست. یهودى گفت: چه چیز شما را به گریه درآورده است؟ شما به این نوشته که به زبان سریانى است، نگاه کردید در حالى که شما عربید، آیا مى دانید چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند: آرى این نام من است که نگاشته شده. یهودى گفت: نامت را به من نشان بده و بگو اسمت به سریانى چیست؟ حضرت نامشان را در آن نوشته به او نشان دادند و فرمودند: نام من ]به زبان سریانى[ «الیا» است. آن گاه یهودى گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد أنَّ محمداً رسول الله و اشهد انک وصىُّ محمد و اشهد انک اولى الناس بالناس بعد محمد(صلى الله علیه وآله). و گروهى که با او بودند با امیرالمؤمنین(علیه السلام)بیعت کردند.

زبان هندى

الف. ابوهاشم جعفرى مى گوید: به محضر امام هادى(علیه السلام)شرفیاب شدم، با من به زبان هندى سخن گفت. من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه اى چرمى پر از سنگ ریزه بود، آن حضرت یکى از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید و سپس نزد من نهاد، من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برنخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آن ها زبان هندى بود.

ب. علامه مجلسى نقل کرده است که شخصى به محضر امام زمان(علیه السلام)رسید. آن شخص پس از ملاقات با امام زمان(علیه السلام) ماجرا را این گونه حکایت کرد: ناگهان دیدم که مولایم نشسته اند، وقتى به من نگاه کردند، با من به زبان هندى سخن گفتند و بر من سلام کردند و نام مرا گفتند و چهل نفر از مردان را با ذکر نامشان سراغ گرفتند.

زبان سندى

الف. جاثلیق به امام رضا(علیه السلام) گفت: اى پسر محمد! در این جا مرد سندى نصرانى هست که به زبان سندى احتجاج و سخن پردازى مى کند. امام رضا(علیه السلام)فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(علیه السلام) با او به زبان سندى سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را به زبان سندى از موضعى به موضع دیگر در نصرانیت منتقل مى کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندى مى گوید: «ثبطى ثبطله.» امام رضا(علیه السلام)فرمودند: به زبان سندى خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسى و مریم با او سخن گفتند و پیوسته پله به پله او را از حالى به حال دیگر مى بردند، تا این که به زبان سندى گفت: اشهد ان لااله الااللّه و ان محمداً رسول اللّه. آن گاه کمربندش را بالا برد، زنّارى که به زیر میانه کمربند داشت آشکار گشت، گفت: اى پسر رسول خدا این زنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(علیه السلام)کاردى خواستند و آن را قطع کردند. آن گاه به محمد بن فضل هاشمى فرمودند: این سندى را به حمام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.

ب. ابواسماعیل سندى مى گوید: در دیار هند شنیدم که خداوند در میان عرب حجتى دارد. از سرزمین هند در جست وجوى آن حجت به درآمدم. به سوى حضرت رضا(علیه السلام)راهنمایى شدم. آهنگ او کردم تا این که بر او وارد شدم، در حالى که یک واژه عربى را به نیکى نمى دانستم. بر او به زبان سندى سلام دادم. سلامم را به زبان سندى پاسخ داد. به زبان سندى شروع به سخن کردم و او پاسخ مرا به زبان سندى داد. به او گفتم: من در سرزمین سند شنیدم که خداوند در میان عرب حجتى دارد. از این رو، در طلب او از آن جا بیرون آمدم. او به زبان سندى گفت: آرى آن حجت من هستم. سپس فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. من چیزهایى را که مى خواستم پرسیدم. آن گاه که خواستم از محضرش برخیزم، گفتم من عربى را نیک نمى دانم، از خداوند بخواه که به من الهام فرماید تا با عربى زبانان به زبان عربى سخن بگویم. دستش را بر لب من مالید، از آن هنگام به زبان عربى سخن گفته ام.

زبان اهل نوبه

امام رضا(علیه السلام) نقل کرده اند که: پدرم به حسین بن أبى علا فرمودند: براى من کنیز نوبى بخر. حسین بن أبى علا گفت: به خدا سوگند نوبى ارجمندى را مى شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت، او کسى بود که به نزد شما مى آمد. فرمود: آن خصلت چیست؟ حسین بن أبى علا گفت: او سخن شما را نمى فهمد و شما زبان او را نمى دانید. حضرت لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر. حسین بن أبى علا گفت: وقتى آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: مونسه. فرمود: به جانم سوگند تو مونسه اى و غیر از این نامى ندارى. اسم تو پیش از این حبیبه بود. گفت: راست مى گویى. سپس به حسین بن أبى علا فرمود: بى تردید این کنیز براى من پسرى مى آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاع تر و نیایش کننده تر از او نیست. حسین بن أبى علا پرسید: نام آن پسر را چه مى نهى تا او را بشناسم؟ حضرت فرمود: ابراهیم.

زبان زُطّى

پس از فراغت امام على(علیه السلام) از پیکار با اهل بصره (جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زُط» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند. حضرت على(علیه السلام) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند. سپس فرمودند: من آن گونه که شما گفته اید نیستم، من بنده آفریده خدایم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانى (یعنى تو خدایى). حضرت على(علیه السلام)فرمودند: اگر دست برندارید و از آنچه گفته اید به سوى خداوند باز نگردید، حتماً شما را مى کشم. آنان نپذیرفتند که برگردند و توبه کنند. آن حضرت فرمان دادند تا چاه هایى براى آنان بکنند. چاه ها کنده شد، سپس بین چاه ها شکاف ایجاد کردند و آنان را در آن چاه ها افکندند و سر آن ها را پوشانیدند و در یکى از چاه ها که کسى نبود آتش افروختند و آن ها بر اثر دود جان سپردند.

زبان یونانى

الف. در برخى از روایات، تسلط امامان بر زبان یونانى جلوه کرده است; از جمله این روایت که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: بدان اى مفضّل، نام این جهان به زبان یونانى که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معناى زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه براى آن نام نهاده اند.

ب. و در رقعه منقول به امام زمان (عج) چنین خطاب شده است: «والمترجم بالیونانى» که اگر اسم فاعل باشد، یعنى کسى که سخن را به زبان یونانى باز مى گرداند.

زبان عبرانى

الف. هارونى نوشته اى به زبان عبرانى از آستین درآورد و به على(علیه السلام) داد. حضرت به آن نظر انداختند و گریستند. هارونى به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟ حضرت فرمودند: اى هارونى در این نوشته نام من نگاشته شده است. گفت: این نوشته به زبان عبرانى است و شما عربید. حضرت فرمودند: شگفتا از تو اى هارونى این نام من است، اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است. آن گاه هارونى به آن حضرت گفت: راست گفتى، سوگند به خدایى که جز او خدایى نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسى بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است.

ب. عامر بن على جامعى گفت: به امام صادق(علیه السلام)گفتم: جانم به فدایت باد، ما حیوانات ذبح شده به دست اهل کتاب را مى خوریم و نمى دانیم هنگام ذبح نام خداوند متعال را ذکر مى کنند یا نه؟ حضرت فرمود: زمانى که شنیدید نام خداوند را ذکر مى کنند، بخورید. آیا مى دانى آنان براى ذبح حیواناتشان چه مى گویند؟ گفتم نه. آن حضرت چنان یک یهودى که با شتاب بخواند، قرائت کرد و فرمود: به چنین قرائتى مأمور شده اند. گفتم: جانم به فدایتان باد، صلاح مى دانید بنویسم؟ فرمود بنویس: «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا او رضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا.»

زبان رومى

الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به پرسش شخصى به زبان رومى پاسخ دادند.

ب. امام سجاد(علیه السلام) خط رومى دیوار زندان را خواندند.

ج. امام موسى بن جعفر(علیه السلام) با رومیان به زبان رومى سخن مى گفتند.

د. امام رضا(علیه السلام) با کنیز رومى به زبان رومى به گفتوگو پرداختند.

هـ. امام هادى(علیه السلام) به زبان رومى نامه مى نگاشتند.

و. از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: ما به زندان برده شدیم، یاران من گفتند: ساختار این دیوار چه نیکوست. رومیان به زبان رومى به هم گفتند: اگر در میان این گروه، ولىّ دمى باشد، اوست و مقصودشان من بودم. پس از آن، ما دو روز در زندان ماندیم، آن گاه ما را فراخواندند و آزاد کردند.

ز. یاسر خادم گفت: در خانه امام رضا(علیه السلام) غلامان صقلبى و رومى وجود داشتند. آن حضرت به آنان نزدیک بودند. شنیدم که شبانگاه به زبان صقلبى و رومى مى گفتند: ما هر سال در دیار خویش، فصد مى کردیم، لیکن در این جا فصد نکردیم. چون شب سپرى شد و روز فرا رسید، امام رضا(علیه السلام) طبیبى را طلبیدند و به او گفتند: از فلان غلام، این رگ را فصد کن و از بهمان آن رگ را... .

زبان حبشى

از ابن ابى حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم(علیه السلام) بودم، سى برده که از حبشه براى آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکى از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم(علیه السلام) به زبان حبشى به او پاسخ دادند. آن غلام شگفت زده شد و همه غلامان تعجب کردند. آنان مى پنداشتند که آن حضرت سخنشان را نمى فهمند. امام هفتم(علیه السلام) به او فرمودند: من مالى را به تو مى پردازم، تو به هر یک از غلامان سى درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخى از آنان به برخى دیگر گفتند: آن حضرت به زبان ما فصیح تر از ماست و این نعمتى از سوى خداوند بر ماست.

على بن حمزه گفت: آن گاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: اى پسر رسول خدا، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشى سخن مى گویید. فرمود: آرى. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آرى، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکى کند و به هر کدام از آنان ماهانه سى درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آن هاست. او از پسران شاهان است. از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندى هایشان سفارش کردم. علاوه بر این ها، وى غلام راست پیشه اى است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشى شگفت زده شدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند. فرمود تعجب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدى نیست مگر مانند پرنده اى که با منقارش از دریا قطره اى برگیرد. آیا مى پندارى با یک قطره، از آب دریا مى کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمى پذیرد و شگفتى هاى او از دریا بیش تر است.

زبان ترکى

الف. ابن فرقد مى گوید: من نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى کرد و نمى توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمى سازد. حضرت به او فرمود: چون عربى را نیک نمى دانى به هر زبانى که مى خواهى سخن بگو. من زبان ترکى را مى دانم، او به ترکى سخن گفت و امام هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت.

ب. ابوهاشم جعفرى مى گوید: من در مدینه بودم تا این که گذر «بغا» (یکى از فرماندهان ترک) در زمان الواثق به مدینه افتاد. او در جستوجوى اعراب بود. امام هادى(علیه السلام) فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامى این مرد بزرگ را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد. امام هادى(علیه السلام) به زبان ترکى با او سخن گفتند. وى از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید. من آن مرد ترک را سوگند داده و گفتم: حضرت با تو چه گفت: مرد ترک از من پرسید: این پیامبر است؟ گفتم: نه. گفت: مرا با نامى خواند که هنگام خردسالى ام در دیار ترکان به این نام خوانده مى شدم و تاکنون هیچ کس آن را نمى دانست.

زبان صقلبى (صقلابى)

الف. على بن مهزیار مى گوید: غلامم را که صقلابى بود به محضر امام هادى(علیه السلام)فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم، آن حضرت پیوسته با من صقلابى سخن گفت، گویا که او یکى از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت با این زبان سخن مى گوید تا برخى از بردگان نشنوند.

ب. فرزندان موسى بن جعفر(علیه السلام)دیده نشده بودند. یک روز، اسحاق و محمد برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانى که عربى نبود سخن مى گفتند. آن گاه برده اى صقلابى آمد. آن حضرت به زبان صقلابى با او سخن گفتند.

ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 189.

على سامى، تمدّن هخامنشى، ص 111.

محمدبن الحسن (ابوجعفر) الصّفار القمى، بصائرالدرجات، ص 335یا 355/ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 289.

دخن نوعى از غله است.

رجز به معناى گوسفند چاق، رجز به معناى زمین بى گیاه.

محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 302 و ج 42، ص 143.

بصائرالدرجات، ص 333یا353 / بحارالانوار، ج 26، ص 191.

همان، ص 334یا 354.

قطب الدّین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 630 / بحارالانوار، ج 47، ص 105.

بحارالانوار، ج 47، ص 81 ـ مراد از دیوک الماء مرغ هاى آبزى ویژه اى است که خصوصیات مرغ هاى حلال گوشت را ندارند.

بصائرالدرجات، ص 335 یا355.

بحارالانوار، ج 38، ص 61 و ج 40، ص 289 / ج 50، ص 136/ ج 52، ص 29 / ج 49، ص 78.

سیدهاشم بحرانى، مدینة المعاجز (یک جلدى)، ص 511 و ج 7، ص 236 / بحارالانوار، ج 49، ص 50.

فروع الکافى، ج 7، ص 257 / بحارالانوار، ج 40، ص 301.

بحارالانوار، ج 3، ص 146/ ج 91، ص 28/ ج 36، ص 222.

بصائرالدرجات، ص 334یا 354.

بحارالانوار، ج 40، ص 171 / ج 46، ص 72 / ج 49، ص 80/ ج 49، ص 78/ ج 51، ص 6/ ج 45، ص 177 / ج 26، ص 192

بحارالانوار، ج 48، ص70 و ج 48، ص 100 و ج 26، ص 190.

الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 759 / بحارالانوار، ج 47، ص 119.

بحارالانوار، ج 50، ص 124.

همان، ج 26، ص 191 و نیز بصائرالدرجات، ص 333 یا353.

همان، ج 48، ص 56. 


(یکی از کاربران میگفت) چند سوال به زبان فارسی از طریق سایت رسمی که دارند ارسال کردم ... یک هفته بعد برای من ایمیل آمد که سوالات تان را به عربی ترجمه کنید و بفرستید ... ! بنده گفتم عربی بلد نیستم ! دوباره پاسخ ایمیلم را دادند که امام احمد الحسن فقط به سوالاتی که به زبان عربی باشند پاسخ می دهند !!

طبق آین آیات شریفه و سایر ادله و مقاطع فراوانی که به شهادت تاریخ هم رسیده ائمه اثناعشر علیهم السلام که افضل و اعلم ازانبیای الهی بجز حضرت ختمی مرتبت می باشند زبان تمام انسانها که سهل است بلکه زبان تمام موجودات را می دانستند.




حال اولین سوال از احمد اسماعیل آن است که اگر دارای علم است پس بنا بر روایت بالا ایشان باید بر بقیه مردم فضیلت داشته باشد وتمام زبانها را بداند پس چرا ایشان تنها زبان عربی را می داند واگر زبان بیشتری اگاه است چرا با زبانهای دیگر سخنرانی نمی کند تا این فضل اشکار شود چرا که اگر ایشان تنها زبان عربی را بلد است دوستان فارس زبان یا انگلیسی زبان ویا هر زبان دیگر بر ایشان فضیلت دارند واین اولین اشکالی است که بر او وارد است .
اشکال دوم که بر آقای احمد اسماعیل وارد است آن است که ایشان حتی همان زبان عربی را به خوبی نمی داند ودر کلامش اشکال نحوی و صرفی دارد در حالی که امام در نحو وصرف نباید اشکال داشته باشد. بنا بر گفته خود ایشان او دارای علم است وائمه علم را در چند بخش تقسیم نمودند:

الْجَوَاهِرُ لِلْكَرَاجُكِیِّ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ الْفِقْهُ لِلْأَدْیَانِ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَان‏ (بحار الانوار ج1 ص218)


او در بیانیه اش که با عنوان بیان البرائه در 13 رجب ارائه نموده می گوید:

لقد بالغ آبائی الصالحین (ع) (صحیح= الصالحون) فی الأخبار عن أبی الإمام محمد بن الحسن المهدی (ع) وعنی ولم ینسونی من دعائهم بفضل من الله علی ، قال الإمام الرضا (ع) فی دعاء اللهم ادفع عن ولیك ... ( اللهم أعطه فی نفسه وأهله وَوَلَدِهِ وذریته ...) مفاتیح الجنان ص618 . فأن تنكرونی فأنا ابن الحسن سبط النبی المرتهن (در اینجا رجز « قاسم بن الحسن » در روز عاشورا را خلط کرده ؛ که صحیح آن این است : ان تنکرونی فأنا نجل الحسن ـ او ابن الحسن ـ ، که درست آن است سبط النبی المصطفی و المؤتمن واو می گوید المرتهن که به معنی گروگیر و وام ده است ومعنای آن را اشتباه بلکه توهین آمیز می کند. )الویل لمن ناوانی واللعنة على من عادانی ، ...یرون أكل خبز الشعیر والنوم على المزابل كثیر (صحیح= کثیرا) مع سلامة الدین ویرون الموت فی حب آل محمد (ع) أحلى من الشهد فطوبى لهم وحسن مآب ...وأنا المضطر وابن السبیل والیتیم والمسكین فاجبنی بفضلك ورحمتك وعطائك الابتداء یامجیب دعوة المضطرین ربی استنصرك على عدوك وعدوی فانصرنی انه لا قوة إلا بك أنت سبحانك(تکرار بیش از حد خطاب که با فصاحت مشکل دارد)...

اشکال سوم در سخنان احمد اسماعیل فصاحت وجود ندارد در حالی که ائمه همگی فصیح بودند:
در مجلی یزید لعنة الله علیه امام سجاد (علیه سلام)بر منبر رفتند وفرمودند :ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین،
اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را،

حال در بیان آقای احمد اسماعیل را ببینید که فصاحت در آن وجود ندارد بلکه لحنی بسیار عامیانه وتوهین آمیز دارد:
. انشاء وی تند و بی ادبانه ، و بدون فصاحت و بلاغت است ، مثلا :
1ـ « فیا اهل العراق ... یا من رضیتم بفعل آبائکم و اتبعتم الشمر لعنه الله فی زمانکم و شبث بن ربعی فی دیارکم ... یا قتلة الأنبیاء و ابناء الأنبیاء ... سأعود لأبی محمد بن الحسن لاخبره بتکذیبکم ایای ... قد ثبتت علیکم الحجة علی صدق دعوة السید احمد الحسن رسول الامام المهدی ... المذکور فی روایات آل محمد ... لأن اهل البیت لم یغادروا صغیرة و لا کبیرة الا ذکروها فی کلامهم فی هذا الخصوص ؛ حتی مرض البواسیر » !!! . 
اشکال چهارم متاسفانه ایشان از ابتدایی ترین مسایل علم اصول و منطق بی خبر است برای مثال
در کتابش با عنوان نصیحتی به طلاب می گوید:
وإذا لم تكت  ف ذا، أقول من باب ألزموهم بما ألزموا به أنفسهم: (إ ّ ن القاعدة العقلیة التی
یقرها القوم فی المنطق والأصول هی: (إ ّ ن القضیة المهملة بقوة الجزئیة)، والقضیة الموجودة فی
روایة السمری وهی (فمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو كذاب مفتر)
قضیة مهملة، فهی بقوة الجزئیة، أی تكون هكذا: (فبعض من ادعى المشاهدة قبل خروج
السفیانی والصیحة فهو كذاب مفتر)، ولا توجد قرینة خارجیة تفید كلیتها، بل توجد قرینة
من یمثله فی u خارجیة دالة على جزئیتها، وهی الروایات الدالة على إرسال الإمام المهدی
.( فترة ما قبل القیام، ومنها الروایة التی مرت ( ٢)، وروایة الیمانی وغیرها ك
من در روایت (من ادعی المشاهده... یا قضیه مهمله است یا موجبه جزئیه که می شود گفت بعضی از افرادی که ادعای مشاهده دارند قبل از خروج سفیانی وصیحه کذاب ومفتر هستند.
هرکس مختصر آشنایی با ادبیات عرب داشته باشد می داند در اینجا من به معنای هرکس است واگر غیر ازاین بود در بیان این جمله هیچ فایده ای نبود و بیان آن لغو و بیهوده بود و اساسا چرا باید چنین جمله ای صادر شود؟آیا شما بخاطر احمد اسماعیل امام زمان را متهم به مهمل گویی می کنید؟
اگر هنوز منکر این هستید که من معنای عموم می دهد به این موارد قرآنی دقت فرمایید
فقط چند نمونه برای اتمام حجت ارایه می شود
وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ سوره رعد – آیه ١٥
وبرای خدا سجده می کند هرچه در آسمان وزمین است
ترجمه بنابر نظر گاطعیون: وبرای خدا بعضی از آن چه در آسمان وزمین است سجده می کنند(پس یعنی برای غیر خدا بقیه سجده می کنند؟ این معنا کفرآمیز است.)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ سوره حج- آیه 18
آیا نمی بینید همانا برای خدا آنچه در آسمان وآنچه در زمین است سجده می کنند؟
ترجمه بنابر نظر گاطعیون:آیا نمی بینید برای خدا بعضی ازآنچه در آسمان وآنچه در زمین است سجده می کنند؟(باز معنایش شرک آمیز می شود)

وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً(ایه 88 سوره نسا)
وهرکه از راه خدا گمراه شود راه دیگری نمی یابد.
ترجمه بنا بر نظر گاطعیون:وبعضی از کسانی که از راه خدا گمراه شود راه دیگری نمی یابد.(پس بعضی راه دیگری می یابند که معنایش شرک آمیز می شود)
مَن یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ (ایه 39 سوره انعام)
هرکه را خدا بخواهد گمراه می کند.
ترجمه بنا بر نظر گاطعیون: بعضی از کسانی که خدا بخواهد گمرام می کند.(به معنی سلب قدرت الهی است)
مَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِیَ لَهُ ...(ایه 186 اعراف)
.. وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ( ایه 33 سوره رعد)

و موارد فراوان دیگر حال با مبنای خود معنا کنید ببینیند معنای کفر آمیز نمی دهد؟؟؟!!!

آیا هر بیننده ای وقتی با چنین فرقه ای روبرو شود که به این تعداد خطا ولغزش دارد می تواند بگوید این فرقه بر حق است؟





طبقه بندی: تناقضات و نقد جریان یمانی ( سید احمد الحسن )، 
برچسب ها: علم امام، احمد الحسن، احمد اسماعیل، المهدیون، جریان مدعی یمانی، المهدیین، کارکرد علم امام،  
دنبالک ها: صفحه نخست سایت المهدیون،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 مهر 1394 توسط سید احمد الحسن